طراحی داخلی

طراحی داخلی

طراحی داخلی ، برنامه ریزی و طراحی فضاهای ساخته شده توسط انسان ، بخشی از طراحی محیطی بوده و ارتباط بسیار نزدیکی با معماری دارد. اگرچه تمایل به ایجاد یک محیط دلپذیر خود به اندازه تمدن بشر قدمت دارد ، اما زمینه طراحی داخلی نسبتاً جدید است.

حداقل از اواسط قرن بیستم ، اصطلاح دکوراتور داخلی به قدری کاربردی شده بود که تقریباً به بی معنایی سوق پیدا می کرد ، به این ترتیب ، اصطلاحات توصیفی تر و کاربردی دیگر استفاده و جایگزین شدند. اصطلاح طراحی داخلی نشانگر حوزه وسیع تری از فعالیت است و در عین حال موقعیت آن را به عنوان یک حرفه جدی نشان می دهد. در برخی از کشورهای اروپایی ، جایی که این حرفه به خوبی برقرار  و جایگاه خود را تثبیت کرده است ، به عنوان معماری داخلی شناخته می شود. افرادی که نگران عناصر زیادی که محیط های ساخته شده توسط انسان را شکل می دهند ، هستند، از کل حوزه به عنوان طراحی محیطی یاد کنند.

اصول طراحی داخلی

تأکید بر این نکته مهم است که طراحی داخلی یک شاخه تخصصی از معماری یا طراحی محیط است. نکته شایان توجه آن است که بخاطر داشته باشید در صورت عدم استفاده از تجربه ، هیچ شاخه تخصصی در هر زمینه ای معنی دار نخواهد بود. بهترین ساختمان ها و بهترین فضاهای داخلی آنهایی هستند که در آن تفاوت های آشکاری بین بسیاری از عناصر تشکیل دهنده کلیت طرح وجود نداشته باشد. از جمله این عناصر می توان به جنبه های ساختاری یک ساختمان ، برنامه ریزی سایت ، محوطه سازی ، مبلمان و گرافیک معماری (علائم) و همچنین جزئیات داخلی اشاره کرد. در واقع ، نمونه های زیادی از ساختمانها و فضاهای داخلی برجسته وجود دارد که یکدست و یکپارچه ایجاد و هماهنگ شده اند.

به دلیل پیچیدگی تکنولوژیکی برنامه ریزی و ساختمان معاصر ، دیگر نمی توان یک معمار یا طراح را در همه ابعاد مختلفی که یک ساختمان مدرن را تشکیل می دهد ، متخصص دانست. با این وجود بسیار مهم است که بسیاری از متخصصانی که یک تیم را تشکیل می دهند ، بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و دانش کافی و اساسی برای انجام اهداف مشترک را  با خود داشته باشند. در حالی که معمار معمولاً طراحی کلی ساختمانها را مد نظر قرار می دهد ، طراح داخلی به جنبه های دقیق تری از طراحی ، سوالات زیبایی شناختی ، کاربردی و روانشناختی خاص و شخصیت فردی فضاها اهمیت می دهد.

اگرچه طراحی داخلی هنوز یک حرفه در حال توسعه و بدون تعریف واضحی از حدود آن است ، اما می توان آن را به دو دسته اساسی تقسیم کرد: مسکونی و غیر مسکونی. دومی اغلب به دلیل روشی که طراح جبران خسارت خود را دریافت می کند (به عنوان مثال ، ترتیب هزینه پیمانکاری) ، برخلاف قانون کمیسیون یا درصد رایج در بین دکوراتورهای داخلی مسکونی ، معمولاً طراحی قرارداد نامیده می شود. اگرچه حجم فعالیت های تجاری در زمینه فضای داخلی مسکونی همچنان رو به رشد است ، اما به نظر می رسد نیاز و چالش کمتری برای طراح حرفه ای وجود داشته باشد ، با این نتیجه که بیشتر متخصصان واجد شرایط در کارهای غیر مسکونی شرکت می کنند.

زمینه طراحی داخلی عموما دارای چندین زمینه تخصصی است. یکی از مباحث جدیدتر ” برنامه ریزی فضا ” است : تجزیه و تحلیل نیازهای فضا ، اختصاص فضا و ارتباط بین عملکردها در شرکت های تجاری و محیط های اداری. علاوه بر این ملاحظات اولیه ، چنین شرکت های طراحی معمولاً در طراحی دفتر متخصص هستند.

بسیاری از شرکت های طراحی در زمینه هایی مانند طراحی هتل ها ، فروشگاه ها ، پارک های صنعتی یا مراکز خرید تخصص پیدا کرده اند. سایرین در درجه اول در پروژه های بزرگ کالج یا مدرسه کار می کنند و برخی دیگر ممکن است متخصص در طراحی بیمارستان ها ، کلینیک ها و خانه های سالمندان باشند. شرکت های طراحی فعال در کار غیر مسکونی از گروه های کوچکی از همکاران تا سازمان هایی متشکل از 50 تا 100 نفر کارمند تشکیل می شوند. بیشتر شرکت های بزرگتر شامل معماران ، طراحان صنعتی و طراحان گرافیک هستند. در مقابل ، طراحان داخلی که پروژه های مسکونی را بر عهده می گیرند ، احتمالاً به عنوان افراد یا احتمالاً با دو یا سه دستیار کار می کنند. اندازه شرکت های درگیر در طراحی غیر مسکونی نشانه ای روشن از پیچیدگی نسبی شرکت های بزرگ است. علاوه بر پیچیدگی کمتری ، طراحی مسکونی یک نوع فعالیت متفاوت است. فضای داخلی مسکونی معمولاً برای کارفرما و طراح ، اظهارات کاملاً شخصی دارد که هرکدام با تمام جنبه های طراحی درگیر هستند. بعید است کارفرما که مایل است خدمات یک طراح داخلی را برای خانه خود درگیر کند ، از رویکرد سیستم های سازمان یافته خوشحال شود.

بیشتر بنگاه های بزرگ معماری دپارتمان های طراحی داخلی خود را تاسیس کرده اند و شرکت های کوچکتر حداقل یک متخصص در این زمینه دارند. هیچ محدودیت دقیقی برای حرفه طراحی داخلی و در حقیقت با هیچ یک از حرفه های طراحی وجود ندارد. به عنوان مثال طراحی مبلمان توسط طراحان صنعتی و طراحان مبلمان و همچنین توسط معماران و طراحان داخلی انجام می شود. به طور معمول ، مبلمان طراحی شده برای تولید انبوه توسط طراحان صنعتی یا طراحان مبلمان طراحی می شوند. طراح داخلی یا معمار معمولاً قطعات خاصی را طراحی می کند که به راحتی در بازار موجود نیست و یا نیازهای خاصی برای یک کار خاص را برآورده می کند. این نیازها ممکن است کاربردی یا صرفا جهت زیبایی باشد و غالباً صندلی یا میز مخصوصی که برای یک کار خاص طراحی شده باشد به حدی موفقیت آمیز خواهد بود که تولیدکننده چنین قطعات را در خط معمولی خود قرار دهد. همین وضعیت اساسی معمولاً در طراحی پارچه ها ، دستگاه های روشنایی ، پوشش کف و کلیه محصولات مبلمان خانگی صادق است. تمام فعالیت های طراحی اساساً مشابه هستند ، حتی اگر آموزش و یادگیری در زمینه های مختلف طراحی متفاوت باشد. یک طراح با استعداد و دارای مهارت می تواند با کمی تلاش به راحتی از یک شاخه تخصصی به شاخه دیگر حرکت کند.

در بحث در مورد جنبه های کلی طراحی ، توجه به این نکته مهم است که بین هنر و طراحی تمایز مهمی وجود دارد. یک طراح اساساً نگران حل مشکلات (اعم از عملکردی ، زیبایی شناختی یا روانشناختی) است که به وی ارائه می شود. اما یک هنرمند بیشتر به ایده های احساسی یا بصری و برای حل مسائلی که خود مطرح می کند،بیشتر علاقه دارد. یک فضای داخلی واقعاً عالی یا زیبا را می توان واقعاً یک اثر هنری نامید ، اما برخی ترجیح می دهند چنین فضای داخلی را ” طراحی عالی ” بنامند.

اجزای زیبایی شناسی طراحی

تعریف کلی از زیبایی و زیبایی شناسی دشوار است ، اما خوشبختانه تعدادی از اصول به طور کلی پذیرفته شده وجود دارد که می تواند برای دستیابی به درک ملاحظات زیبایی شناختی در طراحی مورد استفاده قرار گیرد. با این حال ، باید توجه داشت كه درک چنین اصولی نیاز به قرار گرفتن در معرض یادگیری دارد. خلق  هر شکل هنری به چنین پیش زمینه ای نیاز دارد.

درک کامل از طراحی باید فراتر از برداشت اول باشد. اولین برداشت از فضای داخلی یک کلیسای جامع گوتیک ممکن است این باشد که تا حدودی تاریک یا دلگیر باشد ، اما با گذشت زمان بازدید کننده شکوه و عظمت بنا را حس می کند ، به پنجره های شیشه ای رنگی زیبا و اثر نور توجه می کند و شروع به درک عالی می کند. سیستم ساختاری که به سازندگان کلیساها اجازه می دهد اهداف والای خود را بدست آورند.

يكي از ملاحظات مهم در هر طراحی بايد اين سؤال باشد كه آیا طراحی ” کارا است ” يا براي اهداف خود عمل مي كند. اگر یک تئاتر دارای خطوط دید کم ، آکوستیک ضعیف و مسیرهای مناسب برای ورود و خروج نباشد ، بدیهی است که برای اهداف آن کار نمی کند ، هر چقدر هم که زیبایی آن چشمگیر شود. چنین طرحی تنها درصورتی که به صورت انتزاعی به عنوان نوعی از مجسمه در نظر گرفته شود ، می تواند خوب تلقی شود. در بعضی موارد طراحی بنا به معنای مجسمه سازی است نه معماری. به عنوان مثال ، مجسمه آزادی ، در درجه اول به عنوان یک بنای تاریخی در نظر گرفته شده است ، با وجود این که دارای فضای داخلی نسبتاً طراحی شده است.

در نظر گرفتن عملکرد به عنوان تنها معیار طراحی،بسیار محدود کننده است ، اما مطمئناً یک فاکتور معتبر است که باید به خاطر داشته باشید. طراحان غالباً به جای طراحی ، وسوسه می شوند تا یک شیء یا فضای داخلی را طراحی یا تبدیل به یک” سبک “کنند. برخی از زیباترین اشیاء قرن بیستم به دلیل اینکه نتیجه ملاحظات کاملاً کاربردی بوده اند زیبا هستند. این قابل تصور است که مورخان آینده هنر ، هواپیمای جت مدرن را به جای هر نوع ساختمان ، فضای داخلی یا شکل هنری آگاهانه ، یک موفقیت جنجالی هنری در اواسط قرن می دانند.

پاسخ زیبایی شناختی به یک فضای داخلی و اثاثیه آن باید شرایط اقتصادی و اجتماعی و همچنین مواد و فناوری زمان را در نظر بگیرد. فضای داخلی زیبا یا زینتی که معمولاً مربوط به قرن 18 و 19 است متناسب با شرایط اجتماعی و اقتصادی اشراف یا بورژوای ثروتمند به عنوان مخاطبان اصلی،بودند . صندلی ها برای زندگی رسمی و مبلمان منقوش با شکوه طراحی شده اند که توسط بسیاری از خادمان مراقبت می شوند. چنین فضای داخلی با شیوه زندگی قرن بیستم بیگانه است و برای یک خانواده طبقه متوسط ​​معاصر کاملاً نامناسب خواهد بود. همچنین استفاده از مواد و فرآیندهای مدرن با تقلید از مواد و فرآیندهای اولیه و اصلی نامناسب خواهند بود. بسیاری از تولیدکنندگان به طرز نامطلوبی سعی می كنند پلاستیک را مانند چوب ، سنگ و یا هر چیزی به جز پلاستیک جلوه دهند. تمام معیارهای زیبایی شناختی ارتباطی با اصالت دارند. برخی از زیبایی شناسان زیبایی را با حقیقت مقایسه کرده اند ، و شکی وجود ندارد که عملکردهای بیان شده ،مصالح اصلی و فرایندهای تولید به مراتب زیباتر از جعل و تقلید هستند.

به طور کلی تمام فضای داخلی در داخل ساختمان ها رخ می دهد و بنابراین ارتباط بسیار مستقیمی با این ساختمان ها دارند. بهترین فضای داخلی امروز و همچنین گذشته ، آنهایی هستند که از نظر شخصیت و تناسب با ساختمان ارتباط خوبی دارند. اثاثیه ای که برای خانه های بزرگ و یا کاخ های بزرگ طراحی و مقیاس بندی شده است ، بدیهی است که برای یک آپارتمان کوچک شهری یا خانه حومه ای متناسب نمی باشند. یک معماری قوی و غیر معمول مانند ترمینال هواپیمایی جهانی نیویورک (در فرودگاه بین المللی جان اف کندی) با مبلمان و محصولات تجاری استاندارد نمی تواند به درستی دکور شود. این بنا و همچنین فضای داخلی آن توسط یک معمار اهل فنلاند Eero Saarinen به عنوان یک طرح کلی تصور شده است. خواه ناظر با مفهوم معمار موافق باشد یا نه ، وی به خوبی ارتباط متقابل فضای خارجی و داخلی را حس می کند – و این بیانگر وحدت و موفقیت در زیبایی شناختی می باشد. فضای داخلی و ساختمان موفق دیگر ، دفتر مرکزی فورد در شهر نیویورک است ، کار معماران کوین روشه و جان دینکلو با فضای داخلی وارن پلاتنر. این طرح به دلیل فضای زیبایی که به سمت فضای باغ محصور باز می شود ، قابل توجه است. بدیهی است اگر نمای دفترها قابل توجه نبود ، این امر ممکن نبود.

فضای داخلی ساختمان های نامتناسب باید تلاش کند تا کمبود کیفیت طراحی در سازه ها را جبران کند. بنابراین ، گاه لازم است اگر هیچ ویژگی معماری در طرح ساختمان وجود نداشته باشد ، نامتناسب بودن ساختمان را نادیده گرفته و زیبایی درونی ایجاد کند.

دشوارترین ملاحظه زیبایی شناختی ، مسئله تناسب است. جو یا شخصیت مناسب یک فضای داخلی باید تمام نکات فوق را مورد توجه قرار دهد. ویژگی معماری ترمینال TWA آن را برای استفاده به عنوان یک ساختمان اداری نامناسب می کند. بدیهی است که طراحی داخلی یک دیسکو نمی تواند برای یک کتابخانه تحقیقاتی مناسب باشد و یک کلاس دانشکده به سختی می تواند فضای مورد نظر را برای یک مهد کودک فراهم کند. بسیاری از این پاسخ ها و روابط پیچیده هستند و از نظر روانشناختی و همچنین زیبایی شناختی باید بررسی شوند.

عناصر طراحی

از بین تمام عناصر مؤلفه ای که در کنار هم یک طراحی داخلی کامل را تشکیل می دهند ، مهمترین عنصر ، فضا است. فضاها می توانند هیجان انگیز یا دلهره آور ، شاد و یا بی سر و صدا باشند ، همه اینها بسته به کاربردی که طراح از عناصر مختلفی که کل را تشکیل می دهند،ساخته شده است. در زمان مدرن فضا یک کالای پر هزینه است. فضای زیبای کلیسای جامع گوتیک با تناسبات سخاوتمندانه و ارتفاعات بلند ، موفقیت خود را به دست آورد. به دلیل افزایش زیاد هزینه های ساخت و ساز در سازه های معاصر ، فضا ها کوچکتر و سخاوتمندانه تر هستند. مهارت بیشتری از طرف طراح لازم است تا به چنین فضاهای محدود فضا و شخصیت خاصی داده شود. از طرف دیگر ، حجم کافی فضای کافی نیست. فضایی بزرگتر از فضای داخلی ساختمان وسیله نقلیه در مرکز فضایی جان اف کندی در فلوریدا وجود ندارد ، اما تأثیر زیبایی شناسی آن فضای بی نظیر،ناچیز است. برای موفقیت در زیبایی شناسی ، یک فضا لازم نیست بزرگ باشد. دست زدن به شکل و فرم حتی در یک ساختار کوچک می تواند هیجان انگیز و زیبا شود. فرانک لوید رایت در ایجاد توالی های مکانی زیبا در ساختمانهای در مقیاس مسکونی استاد بود. ساختمان بنیاد فورد یک سازه نسبتاً کوچک در بین ساختمانهای عظیم شهر نیویورک است ، اما تجربه آن فضا واقعی و لذت بخش است.

فضا را می توان به عنوان ماده خام تصور کرد که باید با ابزار رنگ ، بافت ، نور و مقیاس توسط طراحان شکل و فرم داده شود. ارتباط بین عناصر طراحی را می توان با بررسی و تجسم این نتیجه روشن کرد که اگر فضای داخلی سنت پیتر در رم با رنگهای تزئینی ،یا تماما با رنگ سیاه رنگ آمیزی شده باشد ،اگر با یک بافت فوم تمام سطوح را پوشانده باشند و یا با نور فوق العاده ای نورپردازی شده باشد اصولا همه بازی نور و رنگی که شکوه و عظمت بی نظیر این کلیسا را به وجود آورده اند از بین می برد. بدیهی است که هر یک از این اصلاحات ، زیبایی و موفقیت آن فضا را به کلی از بین می برد.

رنگ کیفیت نوری است که از یک جسم به چشم انسان منعکس می شود. هنگامی که نور بر روی یک جسم فرو می رود ، مقداری از آن جذب می شود و چیزی که جذب نمی شود بازتاب می شود و رنگ ظاهری یک جسم به طول موج نور بستگی دارد. با این حال ، ویژگی های علمی رنگ و نور در طراحی داخلی از ترکیب ماهرانه ای از مقادیر رنگ ها ، تناژ ها ، سایه ها و بالاتر از همه بافت ها اهمیت کمتری دارد. اگرچه در مورد رنگ ها و بافت ها هیچ قانون سختگیرانه ای وجود ندارد ، اما به خوبی باید بیانیه معروف معمار مدرن میس وان د روه را بخاطر بسپار که ” کمتر بیشتر است “. سالن تاج وی در انستیتوی فناوری ایلینویز در شیکاگو ، ساخته شده در سال 1956 ، ظریف ، کم نظیر ، لطیف است و به دلیل دقت در استفاده از بافت ها و مواد بسیار برجسته است. پذیرش ” کمتر بیشتر است ” به عنوان تنها راهنمای طراحی ، اما یک خطای جدی است. فضا ، که ذات یک فضای داخلی پرمعنی است ، اگر واقعاً هرگز متنوع نباشد- اگر فضاهای صمیمی با سقف های کوتاه وجود نداشته باشد- بر خلاف فضاهای بزرگ با ارتفاع بیشتر ، و اگر فضاها با هم ارتباط نداشتند و در اختیار کاربر قرار می گرفتند ، واقعاً کسل کننده می بودند. با تجربه پی در پی از حرکت به دیگری. اگر تمام فضای داخلی یک ساختمان معین از همان رنگ ، ماده و کیفیت بافت برخوردار باشند ، یکنواختی حاصل می شود. انسان به تنوع و تغییر نیاز دارد.

دستکاری در فضا موضوعی است که هم از نظر زیبایی شناختی و هم از لحاظ کاربردی مورد توجه است. یک هشتی ورودی کوچک در یک ساختمان برای جلوگیری از باد و سرما یا گرما و باران لازم است ، اما در تأمین گذر بصری از خارج از منزل به فضای داخلی ساختمان نیز به همان اندازه اهمیت دارد. راهروهای پناهگاه خوابیده در سکونت گاه های اولیه غار نه تنها برای ابراز تمایل انسان به فضاهای کوچک تر و صمیمی تر برای مصارف شخصی بلکه از سرما و یا گرما محافظت می کرد.

بسیاری از ساختارهای دست ساز ما از مواد طبیعی ساخته شده اند و باید به خاطر داشت که این مواد دارای رنگ های طبیعی و بافت هایی هستند که معمولاً بر هر چیزی که انسان بتواند مصنوعی ایجاد کند ، برتر است. طراحان شایسته از خصوصیات و بافتهای ذاتی کلیه مواد بویژه موارد طبیعی بسیار آگاه هستند. به عنوان مثال ، یک طراح حساس یک روغن ساده به عنوان براق کننده بر روی چوب که به زیبایی و کیفیت رگه های آن کمک می کند را به استفاده از روکش های های-گلاس مصنوعی که بافت و طرحی ندارند،ترجیح می دهد. بافت ها نه تنها از نظر ظاهری بلکه برای حس لمس آنها و همچنین تأثیر آنها بر جذب نور یا بازتاب اهمیت دارند. سطوح ساینده یا گچ بسیار زبر ، بسته به نوع استفاده داخلی که برای آن در نظر گرفته شده است ، ظاهراً خوشایند نیستند و احتمالاً در فضای داخلی نیز خطرناک است. بافت ها می توانند احساس ظرافت (مانند ابریشم) یا غیررسمی (مانند مواد خشن و توئیتی) را برانگیزند.

نور ، طبیعی و مصنوعی ، یکی از مهمترین عناصر طراحی است ، اما اگر سطوح از نظر رنگ و بافت مناسب باشند ، کنترل و تأثیر نور از بین می رود. کیفیت زیبای فضا در یک کلیسای جامع گوتیک بسیار مربوط به کار با نور است. منبع نور روز ، سربار زیاد یا فیلتر شده از طریق شیشه های رنگی ، الگوهای مهیج از نور و سایه و انواع شدت و استخرهای نور ایجاد می کند. این اصل مشابه در کلیه فضاهای داخلی قابل استفاده است و فضای داخلی معاصر غالباً دارای چراغهای برجسته یا پنجره های بلندی برای ارائه تنوع و تغییر الگوهای نور است. نورپردازی مصنوعی به همان اندازه مهم است ، و ، دوباره ، همان ملاحظات برجسته ، روشنایی کلی خوب ، و تنوع مهم هستند.

مفاهیم طراحی

مقیاس و نسبت هر فضای داخلی باید همواره مربوط به معماری باشد که داخل آن وجود دارد ، اما عامل مهم دیگر در نظر گرفتن مقیاس محیط انسان ،بدن انسان است. در طی قرون و زمان ، طراحان و معماران سعی در ایجاد نسبت های ایده آل داشته اند. معروف ترین آن مربوط به نسبت طلایی بود که توسط یونانیان باستان ارائه شد. مطابق این اصل ، اگر یک خط به دو قسمت نابرابر تقسیم شود ، نسبت قسمت اول به دوم می بایست برابر با نسبت خط دوم به کل باشد. لئوناردو داوینچی برای مرد ایده آل و بر اساس ناف انسان به عنوان مرکز دایره ای که انسان را با آغوش های کشیده محاصره می کند ، ایجاد کرد. معمار فرانسوی لو Corbusier تئوری نسبت به نام Modulor را توسعه داد ، این نیز براساس مطالعه ی نسبت های انسانی است. با این حال ، در بهترین حالت ، این قوانین صرفاً دستورالعمل هستند. آنها هرگز نمی توانند چشم و قضاوت طراح را جایگزین کنند ، و منطقی است پیش بینی کرد که تلاش برای تبدیل رایانه های قدرتمند به عنوان جایگزین حساسیت یک طراح ،دور از ایده آل است.

پیشتر گفته شد که نیاز به تغییر مقیاس و روابط مکانی در محیط ، طبیعی به نظر می رسد ، نیازهای فیزیولوژیکی به اندازه نیازهای  روانی قابل توجه اند. شاید با در نظر گرفتن برخی از مثالها، نیاز به محیط و مقیاس ” شخصی ” به خوبی درک شود. برای شخصی که در هواپیما با 30 هزار پا پرواز می کند ، مقیاس هر چیزی که در زمین دیده می شود آنقدر کوچک به نظر می رسد که با واقعیت اشیاء ارتباط خود را از دست می دهد. افرادی که از ارتفاعات می ترسند ، به ندرت از دیدن منظره هواپیما ناراحت می شوند زیرا فاصله با اشیاء روی زمین از درک عادی مقیاس فراتر رفته است. با یک شیوه مشابه ، واکنش یک شخص نسبت به مقیاس یک خانه کوچک با واکنش او نسبت به یک ساختمان بزرگ مرتفع متفاوت است.انتظار می رود که جزئیات الگو ، بافت و مواد در ساختاری کوچک از نظر انسان در مقیاس معناداری باشد. به همین دلایل ، امروزه تزئینات مجسمه ای در قسمت های بالای آسمان خراش های اولیه پوچ به نظر می رسد.

تقریباً تمام اصول طراحی برای فضای داخلی را می توان با درک تحلیلی روشن و عقل سلیم ، بدون توجه به قوانین جزمی ، درک کرد. اگر بوفه زیبای قرن 18 (که ممکن است بیش از 2.4 متر ارتفاع داشته باشد) در یک آپارتمان با ارتفاع سقفی که فقط یک 30 سانتی متر بالاتر از قطعه مبلمان قرار داده شده است ، بدیهی است که از مقیاس خارج به نظر می رسد. اگر فضایی به گونه ای برنامه ریزی شده باشد که تمام قطعات سنگین و مبلمان به سمت یک انتهای اتاق هل داده شود ، و در آن طرف هیچ چیز دیگری وجود نداشته باشد، اتاق به وضوح از تعادل بیرون می آید. با این وجود ، تعادل و تقارن به عنوان اصول طراحی مصنوعی به فضای داخلی بسیار رسمی ، بسیار سنتی و تا حدودی کسل کننده منتهی می شود. تقارن دقیق یک قاعده به طور کلی پذیرفته شده در دوره رنسانس بود و در هر ساختمان کلاسیک می توان حتماً یک نمای با دقت متعادل و متقارن را پیدا کرد ، دقیقاً همانطور که بیشتر فضای داخلی رسمی و کلاسیک دارای نقشه هایی کاملاً متقارن هستند. اکنون مشخص شده است که تعادل نیز می تواند بر پایه عدم تقارن باشد. هم معماری و هم طراحی داخلی در قرن بیستم با آگاهی بسیاری از قوانین مندرج در دوران گذشته آگاه بوده است.اینکه یک ساختمان یا فضا بیانگر هدف خود باشد از اهمیت زیادی برخوردار است. در گذشته مرسوم بود، یک تئاتر ، خانه اپرا یا سالن کنسرت که طراحی فرم ها و اشکال را بدون توجه به خطوط بینایی ، فاصله صندلی ها از از صحنه یا آکوستیک مجسم کند. از طرف دیگر ، سالن کنسرت فیلارمونیک برلین (1964) به عنوان یک سالن کنسرت به زیبایی کار می کند و هدف و عملکرد خود را به روشنی و هیجان انگیز و پویا بیان می کند

تعادل و تقارن ، رنگ ، الگو و تکرار قبلاً در طراحی سنتی بسیار پر طرفدار بوده است. تا همین اواخر ، بسیاری از فضای داخلی با رنگهای تیره رنگ آمیزی می شد ، غالباً از این واقعیت غافل می شدند که بازتاب نور تحت تأثیر منفی قرار می گرفت و هیچ کنتراست واقعی یا نقطه قوت درخشانی حاصل نمی شد. با این حال ، در بسیاری از فضاهای معاصر ، بیشتر سطوح به رنگهای خنثی یا سبک ، و احتمالاً در ترکیب با یک دیوار با رنگ یا بافت برجسته و قوی می باشند. فضای داخلی با نورپردازی سقفی یکنواخت ممکن است یک فضای کاری کارآمد باشد اما فاقد شخصیتی است که می توان با تهیه برخی از چراغ های پرقدرت در مناطق کوچک به دست آورد.

دغدغه طراح در مورد اصالت مواد و بافت ها باعث تغییر نگرش نسبت به برخی از شیوه های معمول دکوراسیون داخلی ، مانند استفاده از کاغذدیواری هایی با الگوهای تکراری و یا چاپ گلدار شده است. هر فضای داخلی که الگوهای بسیار متنوع ، بافت های گوناگون و بسیاری از ویژگی های تکراری در هر زمینه داشته باشد،شلوغ،بیش از حد قدرتمند،گیج کننده و خسته کننده به نظر می رسد. یک طراح اغلب تلاش می کند تا یک موضوع یا ایده غالب داشته باشد ، خواه رنگ ، فرم ، بافت یا الگوی ریتمیک باشد. لازم به ذکر است که طراحی تحت تأثیر تغییر نگرش و مد است. تحرکات در هنر و معماری دهه 50 و 1960 در طراحی داخلی در جهت تأکید بر فرم ، مصالح و حذف دکوراسیون زائد متاثر شده است. اما اخیراً نوعی جنبش نوین در زمینه نقاشی و مجسمه سازی تأثیرگذار بوده است. به عنوان مثال ، استفاده از عناصر گرافیکی در مقیاس بزرگ (ابرگرافیک) در فضای داخلی محبوب و پذیرفته شده است ، به رغم این واقعیت که ایده آن اغلب آگاهانه وضوح بصری ویژگی های موجود در طراحی معماری را انکار یا از بین می برد. برخی از طراحان برجسته در ایالات متحده و در چندین کشور اروپایی نیز به الگوهای بزرگ ، هندسه های ریتمیک و سطوح تزئینی بسیار علاقه مند شده اند و این ممکن است به روند جدیدی اشاره داشته باشد.

بیشتر فضای داخلی از یک سری فضاهای به هم پیوسته تشکیل شده است. مهم است که فضاهای مختلف نه تنها از نظر برنامه ریزی بلکه از نظر تأثیر بصری در یک رابطه پی در پی با یکدیگر طراحی شوند. یک فضای داخلی موفق باید در هر منطقه یکدست و یکدست باشد. این مهمتر از همه باید مربوط به ساختمان و مفهوم معماری باشد. مثال خوب ترمینال TWA که قبلاً ذکر شد توسط Eero Saarinen است. علیرغم اشکال مجسمه ای بسیار پیچیده استفاده شده ، یک ترتیب و ریتم کاملاً متعادل وجود دارد که نه تنها ترکیب کل را متحد می کند بلکه به وضوح آن را با کل معماری مرتبط می کند.

بهترین نمونه های طراحی نمونه هایی هستند که در آن هیچ تفاوت مرئی بین فضای داخلی و خارجی ، بین ساختمان و محل آن و بین بسیاری از قسمت ها یا فضاها به یکدیگر و کل ساختمان وجود ندارد. نمونه ای از خانه معمار آمریکایی فیلیپ جانسون در New Canaan ، Connecticut است. خانه جانسون و محیط آن به زحمت متحد به نظر می رسد ، با قطعات جداگانه ای که تابع موفقیت کل است

طراحی روابط

رابطه واقعی و آگاهانه بین هنر ، معماری و طراحی بسیار طولانی است. اگرچه نقاشی دیواری در اواسط قرن بیستم عمدتاً مورد غفلت واقع شده بود ، اما در گذشته نقاشی های دیواری بزرگ ، کانون های برنامه ریزی شده داخلی بودند و به نوعی معماری را تعیین می کرده اند. به همین ترتیب ، فرم های مجسمه سازی ، به عنوان وجوه ثابت و دائمی ساختمانها ، در صورت برنامه ریزی توسط معمار به همراه طراح داخلی و هنرمند می توانند مهمترین ویژگی های طراحی باشند. شاید بهترین طراحی به شکلی باشد که در آن هیچ تفاوتی بین معماری و فضای داخلی وجود ندارد و حتی در آن آثار هنری نیز به عنوان جزئی جدایی ناپذیر از کل (سیفوتوگرافی) گنجانیده شده است.

رابطه طراحی فضای داخلی با معماری با استناد به یک مثال می تواند روشن شود: مجموعه صحنه. مجموعه ای برای تولید تئاتر نوعی طراحی داخلی است ، اما برخلاف سایر جنبه های طراحی داخلی ، سعی در ایجاد دنیا و جو خاص خود را دارد که فقط مربوط به نمایشنامه است و اصلاً به جهان یا حتی واقعیت مربوط نمی شود. ایجاد دنیای ساختگی دقیقاً کارکرد یک مرحله است ، اما در زندگی واقعی نمی توان جدایی یک فضای داخلی را از هر چیز دیگری در اطراف آن غیرممکن کرد. بعضی اوقات ممکن است یک طراح سعی در ایجاد یک فضای داخلی ” تئاتر ” کند ، اما نکته ای که در اینجا به صورت جدی و غیرقابل بیان مطرح می شود این است که هر فضای داخلی باید به معماری و محیط اطراف مربوط باشد.

روابط طراحی آثار هنری منحصر به فرد (نقاشی ها ، چاپ ها ، مجسمه ها) با فضای داخلی از نظر مقیاس و قرار گیری بیشتر از لحاظ موضوع ، رنگ و یا سبک از اهمیت بالایی برخوردار است. اگر نقاشی بسیار قدیمی باشد ، ولی خوب باشد ، در فضای داخلی معاصر به خوبی ظاهر خواهد شد. یک قطعه بسیار مدرن از مجسمه می تواند در یک فضای داخلی مبله با چند قطعه سنتی زیبا باشد. هر کار هنری اگر در خود موفق باشد ، در صورت قرار دادن صحیح یا انتخاب شده برای کار با کل فضای داخلی ، ” صحیح ” است. مطمئناً نیازی به مطابقت با رنگ نقاشی ها به فضای داخلی و یا انتخاب موضوع در آثار هنری نیست که منعکس کننده یک موضوع خاص باشد ، مانند غذا برای اتاق های غذاخوری یا صحنه های شکار برای شکار کردن.

فضای داخلی از آنجا که به منظره یا منظر شهری مربوط می شود ، گاه توسط معماران اشتباه گرفته می شود. نمونه بارز آن همه جا در دستگاه های مسکونی حومه شهر است. اغلب تنها نمای پنجره ، تصویر خانه همسایه است. وقتی منظره زیبایی دارد ، می توان فضای داخلی را با برنامه و جهت گیری مبلمان طوری تنظیم کرد که ترتیب صندلی ها بتواند از منظره استفاده کند و در عین حال برای سایر کارکردها مانند ارتباط با شومینه یا گروه گفتگو نیز کار کند.

همچنین در بسیاری از زمینه های طراحی داخلی ، شاخه گرافیک اهمیت بیشتری پیدا می کند. در هر ساختمان عمومی یا نهادی ، علائم ، دایرکتوری ها و شناسایی اتاق نقش بصری مهمی را ایفا می کنند. گرافیک های خوب معماری فقط در سالهای اخیر مورد تأکید قرار گرفته است ،که به دلیل افزایش اندازه و پیچیدگی سازه ها می باشد. ساختمان هایی مانند فرودگاه ها به گرافیکی شفاف و خوش طیف بستگی دارند تا در فضاها کار کنند و از نظر زیبایی شناسی هماهنگ شوند. جنبه مرتبط با گرافیک ، متریال های چاپی است که در بخشی از کارکردهای داخلی خاص مورد استفاده است. طراحان داخلی باید در زمینه طراحی منوها ، لیست نوشیدنی ها، دستمال و کتاب ها در یک رستوران با طراحی مناسب را مورد توجه قرار دهند. طراحانی که با فروشگاه ها سرو کار دارند ، متمرکز بر گرافیک کیف های خرید ، علائم و پوسترها هستند. اغلب طراح داخلی طراح واقعی گرافیک است ، یا او با طراح گرافیک درست کار می کند ، همانطور که معمار با طراح داخلی یا معمار منظر همکاری می کند.

حالت های ترکیب بندی

باید تأکید کرد که سبک های متفاوت و یا حالت های مختلف ترکیب بندی وجود دارد که در طراحی داخلی به کار برده می شود. به رسمیت شناختن این واقعیت و استفاده از معیارهای مهم معتبر برای این حالتها دشوار است ، زیرا بسیاری از آنها به شدت شخصی هستند. آنچه ممکن است برای یک شخص زیبا به نظر برسد ممکن است برای شخص دیگری زشت یا به هم ریخته باشد. هر فرد به طراحی داخلی و سلیقه خاص خود رو می آورد و از بسیاری جهات به لحاظ روانی  تحت تأثیر قرار می گیرد تا موارد خاصی را بپذیرد و دیگران را نپذیرد. بنابراین ، در بحث در مورد شیوه های مختلف ترکیب ، باید ساکنین و پیشینه آنها ، محل و سایت مورد توجه قرار گیرد و سپس سعی کنید ابتدایی ترین اصول طراحی را به عنوان دستورالعمل های عمومی بکار گیرید.

ترکیبات رسمی و غیر رسمی نسبتاً آسان تعریف و طبقه بندی می شوند. در حقیقت ، این تمایز در طول تاریخ مبلمان و فضای داخلی مفید است. سبکهای رسمی معمولاً با زندگی در دربار ،اثاثیه کاخ های نجیب زادگان و یا ثروتمندان همراه است. دوره های غیررسمی معمولاً با زندگی روستایی یا قطعات ساده تر مبلمان ساخته شده توسط صنعتگران محلی در مناطق روستایی همراه است که در آنجا تجارت خود را با ابزار محدود و با استفاده از چوب های محلی انجام می دهد. مبلمان رسمی ، به عنوان یک قاعده ، منجر به ترکیب رسمی داخلی می شوند. تعادل و تقارن مطمئناً منجر به ترکیب بندی رسمی می شوند. تشریفات با هیچ دوره خاصی همراه نیست. در حقیقت ، یک صندلی بسیار معروف معاصر ، صندلی بارسلونا توسط میس وان دره روه ، یک قطعه بسیار رسمی و زیبا است. به نظر می رسد استفاده از آن صندلی در یک فضای اتاق پذیرایی معمولی اشتباه است.

سبک طراحی به شدت بر شخصیت یک فضا تأثیر می گذارد. طبق همان تعریف ،استفاده از یک زمینه روستایی و غیررسمی ،در یک خانه شهری رسمی یا آپارتمان شهری نادرست و ناخوشایند به نظر می رسد. از آنجا که بیشتر فضاهای تجاری در مراکز شهری قرار دارد ، هرگونه تلاش برای ایجاد چنین فضای داخلی به عنوان روستایی یا محلی ،نوعی پارادوکس زیبایی شناختی ایجاد می کند.به همین دلایل ، به نظر می رسد طراحی رستوران واقع در یک آسیاب قدیمی یا یک انبار در انگلستان جدید با سبکی رسمی و شهری با اثاثیه ای زیبا ، چه معاصر و چه عتیقه ،ظاهری رسمی خلق می کند.

حالت های خاصی از ترکیب با توجه به عملکرد فضاها به اندازه مکان و توسط معماری تعیین می شود. به عنوان مثال ، یک فضای داخلی دنج و معمولی معمولاً با فضای داخلی مسکونی یا همان فضای داخلی صمیمی مانند رستوران هایی که ممکن است بخواهند ” دنج ” به نظر برسند همراه است. برخی از فضای داخلی مانند دیسکوها به هیجان نیاز دارند و سایر فضای داخلی مانند سالن های تشییع جنازه ، نیاز به آرامش یا عزت دارند. فرد انتظار دارد حالت های خاصی از ترکیب را برای کارکرد های خاص داشته باشد ، اما انتظارات فرد تحت تأثیر بسیاری از تأثیرات بیرونی مانند پیشینه شخصی ، موقعیت مکانی ، انجمن های روانشناختی و تغییر مد قرار می گیرد. به عنوان مثال ، انتظار می رفت كه فضای داخلی بانك معمولی تا حدود سال 1950 محكم ، با عزت ، رسمی و مهمتر از همه الهام بخش باشد. طراحی معاصر برای تجارت و صنعت مورد پذیرش همگان قرار گرفته است و در اوایل دهه 1950 شاهد گسترش منطقی این اصول طراحی کاملاً تثبیت شده در حوزه طراحی بانک بود. یكی از اولین ترك های اساسی طراحی سنتی برای فضاهای بانكی ، دفتر شركت سازندگان اعتماد منهتن بود كه در اوایل دهه 50 توسط Skidmore ، Owings و Merrill توسط Skidmore ، Owings و Merrill طراحی شده بود. این نخستین بانک ” شیشه ” بود که به طور گسترده منتشر شد و روندی را تنظیم کرد که به شیوه جدید ترکیب بانک ها تبدیل شده است.

روند مد یا طراحی بر واکنش افراد نسبت به انواع مختلفی از طرح ها تأثیر می گذارد. اصطلاح کلافه معمولاً با طراحی ویکتوریا قرن نوزدهم همراه است. طبق تعریف معمول اصطلاح درهم و برهمی ، افراد به فضای داخلی منزل با مجموعه ای از وسایل جانبی و اضافی از کارد و چنگال ها فکر می کنند – خانه معمولی ویکتوریا. در اواسط دهه 1960 رویکرد جدیدی برای طراحی دفتر ، منعکس کننده رویکرد ” آشفته ” بود. این دفتر در نگاه اول بی نظم به نظر می رسید. در واقع ، این سیستم (به نام منظره اداری ؛ به شکل زیر نگاه کنید به انواع فضاهای داخلی: برنامه ریزی فضا) بسیار کارآمد است و به همین دلیل قابل قبول تلقی می شود ، حتی اگر تأثیر بصری تمایل به هرج و مرج داشته باشد. به طور سنتی ، فضای داخلی اداری و تجاری بسیار بکر ، منظم و بسیار سازمان یافته بودند و ایده یک ظاهر آشفتگی برای طراحان بی نظیر خواهد بود.

دشوارترین حالت ترکیب برای تجزیه و تحلیل عینی شیوه ای است که برخی افراد آن را عجیب و غریب می نامند. شانس وجود دارد که تمام فضای داخلی عجیب و غریب اظهارات شخصی هستند و نمی توان در اصطلاحات طراحی نظری از نظر منطقی درک کرد. برای شروع ، آنچه ممکن است برای یک آمریکایی متوسط ​​عجیب و غریب به نظر برسد می تواند بسیار عادی باشد و یا حتی با فرهنگ دیگری مطابقت دارد. به طور کلی طرح ژاپنی یا شرقی به عنوان نمونه عمل می کند. یک فضای داخلی ژاپنی بسیار ظریف ، بی صدا و کم تحرک است ، اما با این وجود از این فضای داخلی غافلگیر می شود. بدون شک همین پدیده برعکس صدق می کند. مردم شرقی اغلب از طراحی به سبک غربی تحت تأثیر قرار گرفته اند و احتمالاً آن را اتخاذ كرده اند زیرا از نظر آنها عجیب و غریب است. امروزه افزایش تحرک طبقات متوسط ​​بسیاری از کشورها ، سفرهای خارجی را برای بیشتر و بیشتر مردم امکان پذیر کرده است ، از این رو تمایل به کاهش برخی اختلافات منطقه ای بسیار قوی در طراحی است. شیوه های ترکیب هنوز در سطح ملی یا مطمئناً توسط تقسیمات عمده جغرافیایی و قومی قابل تشخیص است ، اما تمایل به تمایز کمتری دارند. بسیاری از تفاوت های ظریف در همان کشور وجود دارد که برخی از آنها مبتنی بر پیشینه های مختلف اقتصادی-اجتماعی است ، بسیار به شیوه تفاوت سنتی بین سبک های رسمی (در دربار و در خانه های اشراف) و حالت های غیررسمی از ترکیب برای مردم کشور و میانه. کلاس ها. برچسب هایی که شخص در مورد این حالت های ترکیب اعمال می شود اغلب فقط توصیفی است. آنها نباید با ارزیابی عینی ارزش های طراحی اشتباه گرفته شوند.فضای داخلی که با تعریف خالق عجیب و غریب است یا ممکن است یک طراحی عجیب و غریب باشد و یا نباشد.

 

    پاسخ دهید

    آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای اجباری مشخص شده اند*