حس وحدت ،نقش سنت در معماری ایرانی

حس وحدت ،نقش سنت در معماری ایرانی

نویسندگان:نادر اردلان،لاله بختیار

مترجم:ونداد جلیلی با همکاری احسان طایفه

انتشارات:موسسه علمی پژوهشی علم معمار

پیش گفتار

امروز هیچ چیز به جاتر از حقیقت جاودانی پیامی که سنت می دهد نیست.پیامی که امروز به جا است چون همیشه به جا بوده است.پیامی متعلق به زمان حالی که از ازل تا ابد بوده و هست و خواهد بود.مسئله ی سنت مسئله ی اصول پابرجا،خاست گاهی آسمانی و کاربرد این اصول در لحظه های گوناگون زمان و مکان است.مسئله پیوستگی تعالیمی ویژه و قالب های مقدسی که ابزار انتقال این تعالیم به انسان هستند و آموزه های سنت را درون انسان محقق می کنند.بر اساس تعریفی که در اینجا از سنت ارائه شد سنت رسم و عادت و یا شیوه ی گذرای گذران عمر نیست.سنت ،که اساسی ترین مولفه جهانی آن دین است،تا زمانی که تمدنی که به وجود آورده و مردمی که سنت اصل هدایت شان است در قید وجود باشند،می ماند.حتی زمانی که به ظاهر وجود ندارد،یک سره نمی میرد.بلکه تنها سایه ی دنیوی اش ناپدید می شود و خود با حقیقت اساسی و روحانی اش به خاست گاه آسمانی اش باز می گردد.

بنابراین چنان سنتی “اندیشه ی پیش برنده” ی جامعه ای معمولی و اصل روح بخش تمام زندگی مردم است.هر جا سنت حاکم باشد،مثلا در جوامع سنتی یا تمدن هایی که در بخش بزرگی از تاریخ غالب بوده اند،تمام جنبه های زندگی،و نه صرفا آنچه ساخته و پرداخته انسان است(هنر)،به اصول روحانی سنت وابسته است.هنر اساسا از مهم ترین و صحیح ترین تجلی گاه های اصول سنت است.مگر نه انسان در لابه لای قالب های مختلف زندگی می کند و برای کشیده شدن به سمت امر متعالی باید در میان قالب هایی محاط باشد که طنین انداز الگوهای کهن متعالی هستند؟تمدن اسلامی نمونه گویایی است از تمدنی سنتی که می توان درون آن حضور اصولی پابرجا را مشاهده کرد که در هر دو بعد زمان و مکان بر کل تمدن سیطره داشته اند.هنر اسلامی چیست به جز بازتابی از روح و حتی از قالب وحی قرآنی؟متاسفانه تاکنون این هنر به ندرت با هدف درک اهمیت نمادین و متافیزیکی اش مطالعه شده است،بسیار کمتر از آنچه درباره ی هنر سنتی هندوستان،چین،ژاپن و اروپای قرون وسطایی موجود است.

کتاب حاضر نخستین کار مطالعاتی انجام شده درباره ی معماری سنتی اسلامی در محیط ایرانی و با در نظر گرفتن اصول سنتی است. ایران در تاریخ اسلام یکی از مراکز برجسته ی هنر اسلامی بوده و معماری اش از غنی ترین موارد موجود است. نویسنده گان این کتاب با در نظر گرفتن اساسی ترین اصل سنت اسلامی، یعنی توحید، و تلاش برای درک این که چه طور معماری ایرانی دوره ی اسلامی تلاش کرده با یک پارچه سازی تمام خصوصیات خود به این توحید دست پیدا کند پیش رواند، کمکی مهم به مطالعه ی هنر و معماری اسلامی کرده اند. مطالعات شان ارتباط بسیار به جایی با درک معماری سنتی دارد چون نویسنده ی اول، نادر اردلان، یکی از معماران برجسته ی ایران امروز است و نویسنده ی دوم، لاله بختیار، هم در این زمینه آموزش هایی دیده است و حساسیت خاصی به روح هنر و ادبیات اسلامی به طور کلی دارد.

برای درک کامل دیدگاهی که این کتاب بر آن اساس نوشته شده باید چند آموزه ی سنتی در زمینه ی معماری و مولفه های آن به یاد آورده شود، آموزه هایی که روزی برای تمام انسان ها عیان بودند اما با ظهور آن چه با نام رنسانس می شناسندش در غرب، و در میان طبقات متجدد شرق از زمان توسعه ی اندیشه ی مدرن در اواخر قرن نوزدهم، بیش تر فراموش شد و نادیده انگاشته شد. معماری اسلامی هم چون همه ی سبک های معماری سنتی ارتباط نزدیکی با جهان شناسی دارد. انسان سنتی در دنیایی پر از معنا زنده گی می کند. جهان و انسان بازتاب دهنده ی اصل الهی هستند. از این رو انسان خود ارتباط نزدیکی با جهان دارد.

انسان جهان کوچکی است و هم چون جهان هستی حقیقت فراجهانی را بازتاب می دهد. تمام معاوضه های بین انسان و جهان، آن گونه که در بسیاری از کتاب های اسلامی تشریح شده اند، بدون هیچ شباهتی به توصیف های ساده لوحانه و «شاعرانه»، حقیقتی ژرف را نمایان می سازند، و پیوندی را برملا می کنند که ترازهای مختلف وجود انسان را به ترازهای مختلف وجود جهان متصل می کند. انسانیت تنها آن زمان که کور از دیدن ترازهای عالی تر وجود خود است از «دیدن» ترازهای عالی تر حقیقت جهانی عاجز می ماند و چه بسا جهان را به جنبه ی کاملا کمی و مادی اش تقليل دهد. به «آنی» که به موضوع مطالعات علوم کمی مدرن و ابزار سوء استفاده های بی حد و حصر تکنولوژی مدرن تبدیل شده است.

ضمنا معماری سنتی، به خصوص معماری معابد و به ویژه مساجد، تصویری است از جهان یا انسان در ابعاد جهانی اش. بدن انسان معبدی است که روح درون آن به سر می برد، درست مانند جهان که همان روح زنده اش می کند. مسجد البته خانه ی خدا هم هست، ساختمانی که انسان باید درون آن حضور الهی را احساس کند و از فوران فیضی که از روح سرچشمه می گیرد بهره مند شود. از این رو . معماری مسجد – و معماری خانه و قصر، که در اسلام از همان معماری مقدس الهام گرفته است (در واقع خانه به شکلی بسطي است از مسجد) – نیز نسخه ی مشابهی است و از جهان و مکان رویارویی انسان و کلام مقدس یا کلام با خدا. البته خدا همه جا هست و بنابراین و بر اساس کلام مشهور پیامبر اسلام، تمام زمین، از منظر بکر و بی آلایش بودن اش، یک مسجد است. مسجد در میان نقایص و عیب های آن چه آفریده ی انسان است و در محیطی که او برای خود ساخته است، تازه گی، آرامش و هم آهنگی با ما طبیعت بکر را از جانب خدا مهیا می کند و عمیق ترین آیات الهی را فراهم می آورد. بنابر این مسجد باید چونان کار خدا باشد، باید انسان را به یاد آفریدگار بی اندازد.

مبنای درک معماری سنتی اسلامی، که عملا اصول معماری مقدس را از مسجد به تمام واحدهای دیگر و معماری و دست آخر به طراحی شهرک و شهر بسط می دهد، رابطه ی موجود بین جهان، انسان به مفهوم سنتی آدم و معماری است. این رابطه ضمنا به واسطه ی اصل الهی که منبع تمام این حقایق است حفظ شده و ریشه در آن دارد. از دیدگاه سنتی می توان گفت انسان و جهان خود نمونه هایی از «هنر مقدس» هستند. انسان، جهان و معماری مقدس از بابت حقیقت هستی شناسانه شان کاملا به امر الهی وابسته اند، در حالی که از دیدگاه دانش شاید بتوان گفت به طور سنتی جهان شناسی، انسان شناسی و «فلسفهی هنر» همه کاربردهای متعدد اصول متافیزیکی در زمینه های مختلف هستند.

دیدگاه توحیدی سنت نه تنها تمامیت معماری بلکه تمام مولفه هایی که در کنار هم فورم معماری را پدید می آورند از قبیل فضا، شکل، نور، رنگ و ماده را در بر می گیرد. از آنجا که دیدگاه توحیدی در اسلام بسیار مورد تاکید است هیچ چیز خارج از محدوده ی آن قرار نمی گیرد و محدوده ی مشروعی برای امر صرفا دنیوی یا غیر الهی در تقابل با معماری مقدس یکسره اسلامی قایل نمی شود، هر استفاده ای که داشته باشد در زمینه ی سنتی اش در همان زمینه ی معماری مطلقا «مقدس» مانند مسجد دیده می شود. مفاهیم فضا و فورم برای خانه یا بازار همانی هستند که در مسجد مشاهده می شود، چون فضایی که انسان سنتی همیشه در آن زنده گی کرده تغییری نمی کند، هر چه که باشد. حتا در مسیحیت، که بین امر مذهبی و امر سکولار تمایز قایل شده، در دوره های سنتی معمولی از قبیل قرون وسطا، ساختمان شهرداری به کلیسا شبیه بود نه بر عکس. گیرم معماران مدرنی که آرزو می کنند تمام نشانه های سنت در معماری کلیسا نابود شود ادعای دیگری دارند و می گویند کلیساها باید هم چون دوره ی قرون وسطا شبیه به ساختمان های معمولی و دنیوی باشند.

درک معماری سنتی اسلامی، یا اصلا هر نوع دیگر معماری سنتی، مستلزم درک دیدگاه انسان سنتی است. آن هم نه تنها در زمینه ی تمامیت معماری بلکه در ابعاد جهانی و ضمنا مولفه های آن که فضا در این میان شاید پایه ای ترین باشد.

برای انسان غربی فلسفهی دکارتی آن چنان در تعیین کمیت فضا موثر بود که عملا تمام خاطرات فضای کیفی ای که تمام آیین ها و گرایش های مذهبی بر اساس آنها پایه ریزی شده بود را محو کرد. در معماری اسلامی فضا به هیچ وجه از فورم جدا نمی شود، بنابراین آن چه چارچوبی به وجود می آورد که فورم ها درون آن «مستقر » می شوند تجسد فضای انتزاعی اقلیدسی نیست. کیفیت فضا را فورمهایی که درون اش هستند تعیین می کنند. مرکز مقدس قطبی است برای فضای حول خود، همان گونه که شهر مقدس مکه – که در اسلام نقطه ای زمینی است بر محوری که بهشت و زمین را به هم متصل می کند و از این رو خود مرکز زمین است – قطبی است برای تمام فضا برای آیین عبادات متعالی روزانه ی اسلامی. وجود مکه، که عابدان روزی پنج بار برای انجام فرایض روزانه شان – که اساسا مساجد در تقدیس آنها ساخته می شوند – به آن رو می کنند، به خودی خود تمام فضا را قطب بندی می کند و حتا به شکل عملی بر ساخت شهرها تاثیر می گذارد. اما علاوه بر این مرکز متعالی، مکان های مقدس کوچک تری که بازتاب حریم مقدس متعالی هستند، در زمینه ی خود قطب هایی هستند که کیفیت فضا را تعیین می کند. ضمنا اشیای طبیعی از قبیل کوه ها و رودخانه ها کیفیت فضا را بنا به جغرافیایی مقدس تعیین می کنند، تمام تمدن های سنتی از این موضوع آگاه اند و این شاید به صریح ترین شکل در خاور دور تدوین شده باشد. مفهوم فضای واجد کیفیت معماری را تنظیم می کند و ابزار لازم را برای دست یابی معماری سنتی به یک پارچه گی (وحدت) و ترکیب مهيا می کند تا ساختمان یا شهری خلق شود که به انسان کمک می کند حرکت های روزانه اش را درون مرکز یکی کند. فضایی که در معماری سنتی پدید می آید یا به دنبال تحقق این مرکز به صورت مستقیم است و یا به صورت غیر مستقیم بر آن دلالت دارد.

واکنش بین فضا و فورم که تعیین کننده و تامین کند کیفیت این فضا است به شکلی گیرا در فضایی که نویس مثبت می نامدش نشان داده می شود. این فضا برای اولین بار در این کتاب به صورت تحلیلی و با تصاویری از نمونه هایی از آن در معماری ایرانی توصیف شده است. در معماری مدرن غرب خانه درون فضایی قرار می گیرد و فضا به وسیله ی خطوط بیرونی فورم های مادی درون آن تعریف می شود. در بخش اعظم معماری اسلامی فضا به وسیله ی سطوح داخلی فورم های مادی از این فورم ها

بریده می شود دیوارهای باغ یا هلال تاق ها و کمان های بازار هستند که فضای درون شهر سنتی یا خانه ای که انسان سنتی در آن زنده گی می کند و نفس می کشد را تعیین می کنند. فضا به شکلی بریده می شود که حاصل ترکیب و یک پارچه گی جنبه های مختلف زنده گی باشد. جهت گیری فضا، قطب بندی کیفی آن و رابطه ی موجود بین فضا و فورم، که عکس رابطه ی مقبول امروزی است، مولفه های اساسی معماری سنتی اسلامی و کلید حل معماری درک اصول آن هستند.

شکل های مورد استفاده در معماری از مفهوم سنتی ریاضیات، به خصوص هندسه و اشکال هندسی، جدایی پذیر نیستند. بار دیگر باید گفت که مفهوم صرفا کمی ریاضیات که از رنسانس به بعد رایج شده است ریاضیات نمادین و کیفی ای که غرب نیز در دوران قرون وسطا به واسطه ی افکار هرمسی و فیثاغورثی از آنها آگاه بود را به محاق رانده است. فورم های هندسی و اعداد تنها آن چه به لحاظ کمی به نظر می رسند نیستند. جنبه ای کیفی و نمادین دارند که نه تنها ابدا خیالی نیست بلکه دست کم به همان اندازه ی بخش کمی جزئی از آنها است. هر عدد و هر شکلی، وقتی به صورت نمادین مد نظر قرار بگیرد،طنینی است از وحدت (توحید) و بازتابی است از کیفیت موجود در اصل درون آن وحدت، که تمام تمایزها و کیفیات را زیر بال می گیرد و در عین حال به روشی اصولی حفظ شان می کند. مربع کعبه که در حیاط ها و ساختمان های کلاسیک بازسازی شده صرفا یک مربع نیست. نمادی است از پایداری و تکمیل و بازتابی است از معبد چهارگوش بهشت که کعبه تصویر زمینی آن است. شکل هشت ضلعی بسیاری از مساجد فقط یک ابزار معماری برای این که معمار بتواند گنبد را رو مربع اساس بگذارد نیست، بلکه بازتابی است از عرش، که بنا به سنت های اسلامی هشت فرشته ی حایل دارد. گنبد فقط راهی برای پوشاندن دیوارها نیست. تصویری است از گنبد بهشت و فراتر از آن تصویری است از دنیای بی پایان و نامحدود روح که کره یا دایره صریح ترین نماد هندسی آن است.

در معماری سنتی، اشکال هندسی کارکردی بیشتر از ابزارهای فنی دارند، البته همیشه عمل کرد معماری را تامین می کنند. اما آنها سوای عملکردشان به عنوان ترتیبی مادی عمل کرد مهم تر دیگری را نیز تامین می کنند که عبارت است از استفاده از جنبه ی نمادین شان برای یادآوری اصول روحانی به انسان، که ساختمان یا باغ یا منظره ی سنتی در حقیقت خود بازتاب می دهد و ضمنا با حالت درونی خود انسان ارتباط برقرار می کند. مفهوم غیر از مفهوم روحانی نیست، چنان که خود کلمه چه در عربی و چه در فارسی نشان می دهد. کلمه ی معنا هم «مفهوم» را در بر می گیرد و هم «روحانی» را.

معماری اسلامی، به خصوص در ایران زمین، تاکید ویژه ای بر نور دارد. فضای درون مسجد انگار نوری است که درون فورم های مادی متبلور شده است و تا ابد مومن را به یاد آیه ی نور در قرآن می اندازد: «ان الله نور السماوات و الارض.» در ایران، به دلیل درخشش شدید پرتو خورشید که در غالب بخش های کشور و در هوای بلورین فلات مرتفع تجربه می شود، تجربه ی نور و نیاز به زنده گی در فضاهای دارای نور حساس در طول تاریخ یاد آور بخش جدایی ناپذیری از زنده گی در ایران بوده است. تصادفی نیست که در مذاهب پیش از اسلام ایران، به خصوص دین زرتشت، از نماد نور برای تفصیل آموزه های دینی استفاده شده و در دوره ی اسلامی حکمت اشراق سهروردی در ایران بیش از هر جای دیگر توسعه یافت. نور موثر ترین بخش از معماری ایرانی است، نه تنها به عنوان یک مولفهی فیزیکی بل که به عنوان نمادی از خرد الهی و همین طور وجود. نور حضوری روحانی است که در سنگینی ماده نفوذ می کند و آن را به فورمی تازه که ارزش سکونت روح انسان را دارد تبدیل می کند، روحی که جوهره اش ریشه در دنیای نور، که جز دنیای روحانی نیست، دارد.

رنگ از قطب بندی نور به دست می آید. به همان شکلی که نور در حالت ناب اش نماد ذات اقدس الهی و خرد الهی است، رنگ ها نماد جنبه های متعددی از قطب بندی وجود هستند.در روح انسان حالتی متناظر با حقیقت کیفی و نمادین اش بر می انگیزند. به همان شکلی که نور همیشه در معماری ایرانی مهم بوده، حس رنگ و هم آهنگی اش، که بدون شک ارتباط مستقیمی با آگاهی از نقش و اهمیت نور دارد، بر تمام هنرهای ایران مسلط بوده است. خود آسمان هم با آن آبی عمیق اش، و رنگ های زنده و دائما در حال تغییر کوه ها، که در فاصله ی دور و نزدیک در همه جای ایران دیده می شوند، در تشدید این عشق و آگاهی از رنگ هایی که در تمام هنرها دیده می شوند، از مینیاتورهای ایرانی و فرش ها گرفته تا ساختمان های کاشی کاری شده، موثر بوده اند.

در معماری اسلامی حضور الهی یا از طریق مساجد ساده، سفید و ابتدایی نشان داده شده است که همین فقرشان یادآور پرطنین کسی است که به تنهایی صاحب تمام ثروت ها (غنی) است، و یا از طریق نماهای دارای رنگ های ظریف و استادانه و گنبدهایی که با هارمونی شان جلوه ی یگانه را در میان بسیار برملا می کنند و از بسیار به یگانه باز می گردند. رنگها انگار دنیای وجود هستند. سفید سرتر از همه است، سفید نماد وجود است (اصل تمام حالت های حقیقت جهانی) و تمام رنگ ها را یکپارچه می کند. سیاه، پایین تر از همه سیاه، نماد پوچی است. سیاه البته دارای اهمیت نمادین دیگری است نماد نیستی یا جوهره ی الهی که حتی از مقام هستی فراتر است و تنها به دلیل شدت نورش تاریک است. برخی صوفيان آن را نور سیاه می نامند. بین این دو نھایت نور و تاریکی طیفی از رنگ ها قرار می گیرد، چونان درجه های وجود. در هنر ایرانی رنگ ها بسیار خردمندانه و با آگاهی از مفهوء نمادین هر رنگ و واکنش کلی ایجاد شده در روح از طریق ترکیب یا هم آهنگی رنگها استفاده شده اند. استفاده ی سنتی از رنگ ها بیشتر با هدف برانگیختن بقایای حقایق آسمانی بوده تا تقلید از رنگ طبیعی اشیا، بر این اساس رنگ ها بخش مهمی از هنر ایرانی، که معماری را هم در بر می گیرد، هستند. این یکی از مولفه هایی است که اگر بخواهیم مفاهیم درونی هنر و معماری ایرانی را درک کنیم، معنای نمادین شان باید کاملا در نظر گرفته شود.

گذشته از تمام این مولفه ها، خود ماده هم مطرح است. وظیفه ی ما نیست که درباره ی حساسیت فوق العاده ی معماری سنتی اسلامی به مواد مصرفی، نه تنها با توجه به وضعیت اقلیمی، شرایط اقتصادی و دیگر موارد، بلکه با در نظر گرفتن کیفیات ذاتی هر ماده ی مصرفی، بحث کنیم. بلکه ما تنها آرزو می کنیم که بتوانیم غنا و توانایی هایی را نشان دهیم که «ماده» در اختیار معماری قرار می دهد که با روابط ذهن ماده که به شکلی جامع بر افق های فکری اغلب انسان های مدرن سیطره یافته اند محدود نشده باشد. این نیز تناقضی است که در این مادی گرایانه ترین دوره ی تاریخ بشریت، انسان باید ارتباط غیر مستقیم تر و غیر صمیمی تری با «ماده» داشته باشد. امروز ماده یا مفهومی انتزاعی است که در فیزیک مدرن به کار می رود و یا چیزی که با ماشین تولید می شود و محصول بدریختی است که انسان ارتباطی با طبیعت ژرف در آن نمی یابد. بخش غالب دانش درونی موجود در جوامع پیش صنعتی برای هنرمند خالقی که تکه چوب یا سنگ و یا حتا فلزی را به کار می بست از بین رفته است. نظریه های سنتی مربوط به درجات وجود مواد و روش کمک مواد به خود اثر روحانی نیز فراموش شده اند. این نظریه ها، که غرب نیز آنها را در سنت های کیمیاگری خود باز شناخته است، باید به همراه مفاهیم خلاق ماده و فورم (که ماده را محقق می کند) احیا شوند تا مفهوم اسلامی ماده و مصالح به طور کامل درک شود.

نویسنده گان این کتاب پیش رو، با تحلیل این موارد و دیگر مولفه های معماری سنتی، به دنبال نفوذ به مفاهیم درونی معماری اسلامی سنتی ایران هستند. تلاش کرده اند نشان دهند تمام این مولفه ها حول نظریه ی مرکزی وحدت (توحید) قرار می گیرند و نشان دهند چه طور این معماری،با استفاده از تمام مولفه هایی که در این جا به اختصار به آنها اشاره شده و در کتاب به طور تکمیلی مورد تحلیل قرار گرفته اند، توانسته از ساده ترین واحدهای معماری تا یک محیط شهری تمام و کمال به یک پارچه گی و وحدت دست بی یابد. ضمنا این مطالعات جذاب با تحلیل دقیق معماری تعدادی از بناهای موجود در ایران همراه شده است که بسیاری از آنها برای نخستین بار در این کتاب بررسی شده اند. در حقیقت رابطه ی معمول وارونه شده است. نظریه های این کتاب از مطالعات میدانی انجام شده توسط نویسنده گان در کنار تحقیقات انجام شده در نوشته های سنتی درباره ی اصول متافیزیکی و دینی که وجود ساختمانها و مجموعه های مورد مطالعه شان ناشی از آنها است، به دست می آیند. این کتاب برای نویسنده ها نتیجه ی تحقیقات بیرونی و کشفیات درونی همان سنت است که این معماری و فرهنگی که خود نویسنده گان جزئی از آن هستند را سر پا کرده است.

این کتاب برای دانشجویان هنر اسلامی و به خصوص هنر ایرانی ارزش بی حد و حصری دارد و با بیان با استفاده از فورم های مادی خطوط کلی که به دنیای روح تعلق دارند، چشم انداز تازه ای را در مطالعه ی معماری سنتی اسلامی باز می کند. البته این کتاب برای معماران مشغول به کار نیز حایز اهمیت است، چرا که به وسیله ی معماری که خود دستی در کار دارد و از دیدگاهی اساسا معمارانه نوشته شده است. در زمانی که بسیاری از معماران ایرانی جوان تر، که بیش ترشان بسیاری از تکنیک ها را از معماری غرب آموخته اند اما اغلب با اصولی که معماری اسلامی را پدید آورده نا آشنا هستند، ناامیدانه به دنبال راهنمایی می گردند و از کمبودهای تقلید کورکورانه از الگوهای غربی آگاه شده اند، می توانند از این کتاب بهره ی مضاعف ببرند.

از این معماران که فراتر رویم، دنیای معماری می تواند از درک و تشریح اصول معماری ای کاربردی، منطقی و مجرد، البته با خصیصه ی همیشه گی روحانی، در تقابل با این همه معماری مدرن بهره ببرد. شاید معماران مشغول به کار غرب که به دنبال اساس صلب تری برای کارشان هستند و می دانند ساختن برای انسان و جامعه ی انسانی روحانی همیشه گی اش – چه معنایی دارد و برای معماران مشغول به کار در دنیای اسلام که مستقیما با مشکل ساخت و ساز برای جامعه ی اسلامی ای که هنوز سنت ها درون آن زنده هستند، از این کتاب استفاده ببرند.

بی آیید امیدوار باشیم که این کتاب در غورعمیق در مطالعات هنر و معماری اسلامی و در سایه ی اصولی غیر از برداشت های تکراری تاریخی و یا فنون مواد، بیش از هر چیز موجب جلب توجه همزمان پژوهشگران و معماران شود. آرزوهای ما برای نویسنده گان، که در آغاز راه حرفه ای خود هستند، این است که این اثر نخستین اثر از مجموعه ی گسترده ای از مطالعات معماری سنتی اسلامی ایران باشد. این نویسنده گان به دلیل آموزش هایی که دیده اند و تجربیات شان و همین طور دسترسی شان به بناهای شناخته شده و ناشناخته و نمونه های برجسته ی غنای این معماری در نواحی مختلف ایران برای انجام این مطالعات کاملا مناسب هستند.

۱۰ مرداد ۱۳۵۰

سید حسین نصر

زیبا کنار

 

    پاسخ دهید

    آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای اجباری مشخص شده اند*